تبليغاتX
و اما سیاست
و اما سیاست
به نام عشق که همانا او اولین و آخرین عاشق است.


البته شاید این ایراد فقط به احمدی نژاد مربوط نباشه. یعنی هر چی فکر می کنم می بینم احمدی نژاد فقط مشکلا ت را پر رنگ تر کرده.

بعد از انقلاب شعارهای ما استقلال ، آزادی و جمهوری اسلامی با چندین حرکت تغییر کرد و کسانی که مخالف این تغییرات بودند یا از صحنه حذف شدند و یا در زیر چرخهای انقلاب له شدند.

می گویند انقلاب اول بچه های خودش را می خورد. نمونه های زیادی از این فجابع را می شه در انقلاب کبیر روسیه، فرانسه و غیره مشاهده کرد.

و در ایران نشان داده شد که تاریخ تکرار مکررات است.

بله امثال بهشتی و کسانی مانند او که به اقتصاد باز اعتقاد داشتند همه به زر اندوزی و سرمایه داری متهم شدند و کنار کذاشته شدند. بعد از اون عقاید مارکسیستی و با شبه مارکسیستی بر مملکت حاکم شد.

کارخانه های بزرگ که خیلی از صاحبان آنها انسانهای زحمت کشی بودند و با خون دل درستشون کرده بودند همگی مصادره و یا واگذار شده.

در این مرحله بود که شعارهای پوپولیست جای خودش را به اقتصاد باز داد. شعارهایی از این قبیل که ما پول نفت را دم خونه های مردم می دیم بهشون. (منظور شهید رجایی هست که به نظر بنده به عنوان یک انسان خوب قابل قبوله ولی نه به عنوان یک رییس جمهور خوب).

فقط جالبه به یکی از حرفهای اون دوران اشاره کنم. آقا ماشین لباسشویی داری خوب بیار تو محله همه بچه های محل ازش استفاده کنند.

به این شعار فکر کنید.

خیلی شعار قشنگیه مگه نه؟ من می خوام بگم اصلا این شعار را از دید واقعی نگاه نکنیم بلکه از دید ایده آلیستی نگاه کنیم. یعنی بگیم آقا این اتفاق واقعا بیافته. یعنی تو محله ما من لباس شوییمو یه همه قرض بدم. همسایه شماره 1 تلویزیونش ، همسایه 2 ماشینش و.............

نتیجه چی می شه؟

خوب تو دو هفته اول همه راضیند. چرا چون بدون پول دادن صاحب همه چی شدی.

هفته سوم همسایه شماره 1 که تو کارخانه تلویزیون سازی هست می فهمه که به علت این طرح 50% درخواست تلویزیون کم شده و به علت صرفه جویی مردم فقط بخش تعمیرات فعال هست.

هفته چهارم در خواست تلویزیون کمتر شده و در ضمن کار بخش تعمیرات هم زیاد نیست چون مردم برای صرفه جویی در برق تلویزیون نگاه نمی کنند.

بعد 5 هفته کارخانه همسایه 1 و 2 و 3و .... به همین منوال تعطیل میشه.

حالا مردم کار و پول ندارند ولی خوب همه یک تلویزیون شریکی دارند.

نقش دولت در این وسط چیه؟

بقیش بعدا


+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 1:24  توسط علی | 
اول به یاد دوست(فکر بد نکنید منظور خداست)
دوم سلام

والا خوب از اسم وبلاگ که یک نمه معلومه که سیاسی هست.

ولی خوب من به نظرم رسید که یعنی چه سیاست اصلا چه معنایی داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوب به نظر من که البته نظر کاملا شخصی هست هر چند ممکنه متخصصین قبلی از اون کپی برداری کرده باشند، سیاست شیوه اداره اقتصاد در یک کشور است.

البته شاید این تعریف دقیقا مال 200 ساله اخیر در اکثر نقاط دنیا باشه. ولی در مورد کشور انگلیس احتمالا مربوط به اولین سیاست مدون باشه.

مثال. جنگهای داخلی آمریکا به نظرم یک مثال مناسب باشه. جنوب آمریکا حتی در شرایط فعلی محل کاشت و برداشت محصول از جمله پنبه و شرایط کشاورزی و پرورش گاو و کارهایی از این قبیل هست.

خوب جنوب احتیاج به برده برای گرداندن این مزارع داشت. در عوض در شمال سیستم نوپای صتعت شکل می گرفت که احتیاج به کارگر داشت. یکی از عوامل جنگهای شمال و جنوب همین احتیاج کارخانه ها به نیروی کار بود.

البته بعضیها ممکنه بپرسند خوب اونام برده می گرفتند. دو تا مشکل بود.
1. کارگر بهتر از برده کار می کنه.
2. برده هم کالای کم یابی بود و جنوب با قدرت اقتصادیش نبض خرید برده را در دست داشت.

خوب حالا بر می گردیم به مملکت خودمون. به نظر می رسه که تنها چیزی که نزد آقای دکتر (جراح اقتصاد) و متخصص آسفالت معنی نداره بحث شیرین اقتصاده.

با یک نگاه گذرا شاید یشه گفت ایشون به اقتصاد اعتقادی ندارند.................

بقیش بعدا
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 0:33  توسط علی | 
سلام ،

واقعا دلیل تعصب چیه؟ من نمی تونم هنوز برای این سوالم جواب پیدا کتم؟

آیا واقعا فکر کردیم چرا؟

هر وقت راجع به مسایلی مثل ولی فقیه صحبت میشه یا راجع به امام(خمینی) یک دفعه موجی از تعصب چنان به این قایق بی در و پیکر ما ضربه می زنه که این سرش نا پیدا.

آیا واقعا ما داریم راجع به فرشته حرف می زنیم؟

من فکر می کنم که اینگونه تعصبات کورکورانه موجب خشکاندن مغز است. من نمی گم طرفدار باشیم یا نه؟ (خدا اختیارو داده واسه همین)

ولی آیا طرفداری نباید بی تعصب باشه؟

یعنی اول و آخرش منطق و عقله ؟ چون بی منطقیو فدا شدن فقط در ذات خداست و ائمه.

مگه نه؟


+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 0:39  توسط علی | 
۱. اول خدارو شکر می کنم که بالاخره تنبلی را کنار گذاشته و وبلاگ ایجاد کردم.

۲. حالا یکم طول میکشه تا یکم مطلب هم بنویسم.

۳. ولی میام.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 14:39  توسط علی |